ميهني مي سازيم كه در آن قانوني برتر از خواسته ي مردم نيست رنگها آزادند
ميهني مي سازيم
كه در آن قانونيبرتر از خواسته ي مردم نيسترنگها آزادندمتفاوت باشندساز را مي گوييمبنواز از نت ممنوع شدهبه قلم مي گوييم:هر چه خواهي بنويسبنويس از همه ي آبي هااز دل عاصي و شورشگر موجما فرا مي خوانيمهمه ي حنجره ها را كه بخوانند از اوجميهني مي سازيمكه در آن چوبه ي دارنيست جز خاطره يي تلخ و فراموش شدههيبت جرثقالمي دهد باز ز سازندگيِ شهر پيامميهني مي سازيمكه در آن لغو شدهحكم شومِ اعدام…..ميهني مي سازيمهمه در آن آزادپيروانِ همه اديان دلشادآن چه ممنوع است تنهاواژه ي ممنوع است….ميهني مي سازيمكه در آن هيچ زني در قفس تقديريحلقه ي زنجيري نيست اسيرمرد و زن يكسانندهمگي انسانندميهني مي سازيمقلب ها از خورشيد آگاه استمخمل نور برازنده ترين جامه براي ماه استبهترين پوشش مردم آريجامه ي دلخواه استباغ بايد همه اش پرباريرود بايد جاريسفره ها خالي از احساس نداريمشق هر روزه ي فرداها با خط درشتدر همه كوچه و برزن اينست:نه به شلاق و شكنجهنه به جراحي گلخند و تبسمنه به سركوبي مردمنه به ويرانگريِ هسته يي و بمب اتمقلب اين خاك فقط كانونانفجار شادي استحق مفروض و مسلم تنهاهمه جا آزادي استميهني مي سازيمكه در آن هر پاياننام يك آغاز است«که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است»« که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است»نام اين ميهن آزاد شدهايران است

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر